Menu

جاده

بعد از مدتی طولانی دوباره دست به قلم میشوم تا دردو دل آغاز کنم

این تنها راهی است که میپسندم

دوباره خواندن صفحات قبلی ام تکراری است برای یادآوری.افسوس که ذهن فرامشکاری دارم و درون باورهایم با درون نفسانیا تم متناقض است

ولی در آخر این راه را خواهم ساخت و از دنیای بی انتهای نفسانیات جاده ای خواهم کشید به رسیدن به نور اطمینان و توازن درون

چه کسی میگوید بایست؟

ایست یعنی شکست.پس تا پیروزی حرکت بهترین تاکتیک است

مسئله امروز مسئله روزهای دگر است

همه اش تکرار است

بیندیش رضا

سکوت کن

صحبت آغاز نکن

در پس پرده همیشه گفتگویی است با تو

مرید مرشد را یافته است

کمی صبر کافی است

وقتی خاک است

وقتی در انتها چراغی نیست

لحظه ای ساخته ای و با آن لحظه های دگر

که خاک پایان کار است

به آن و با آن همه هستی است

پس محبت باید پیشه کرد

و خودخواهی را فراموش

ملالی نیست اگر دست گربه ای ات به گوشت نمیرسد

محبت پاسخ کینه است

سکوت تنها شمشیریست که میتواند دشمنانت را تا فرسنگها از تو دور کند

روزها در پیچ روزهای دیگر سپری میشود

آنچه میسازم این جاده است

خنده ای باید زد و درنگی طولانی

Comments

seventeen − twelve =

error: Content is protected !!