Menu

شب

شب

صداي سکوت تو پر از رمز بود

پرده اتاقم هم گويي بيتوان شده بود

نور را به هوس ديدار تو فراموش کردم و شمع خنده طنزي زد

آنجا بود که تصميم گرفتم نمايش سحر گونه ات را با مرکب مدادم نقاشي کنم

طعم عشقي بود که مرا به انديشيدن فرو ميبرد

اي تو بهترين آرزوي من

امروز که به ديدار تو نزديک ميشوم تصميم گرفته ام که تنها سيب باغچه حياتمان را با دختر همسايه قسمت کنم

اي تو بهترين آرزوي من

با آمدنت فريادهاي شهر ما ميگريزند و آدمکها آرام ميشوند

اي تو بهترين آرزوي من

در نهان خانه ساکنين شهر عشق پرنده ايست که با آمدن تو به بلنديها ميپرد

اي تو بهترين آرزوي من

باد موافق ميوزد

بزم و مي و من و يار ميخنديم

ماه و ستاره مال ماست

سبز چمن قشنگ است

دل پر از محبت به انتظار ميخندد و به هر طريقي زندگيم سرشار از وفور نعمت است

از اينکه زنده ام ، سرشار از ذوق و شوق هستم

از اينکه عاشقم ، اعجازش دل انگيز است

از اينکه ميخواند بلبل شب خوان ، نغمه ازادي

Comments

5 − two =

error: Content is protected !!