Menu

پوستین

پسرم

روز مرد و شب از آن زاده شد

و من هنوز در پوستین نخی خود سودای رویایی دارم 

و نگرانم

تاریکی ظالم روزنه های پوستینم را مخفی کرده است

و فرای هر روزنه صحنه نمایشی آماده است که من از آن بی خبرم

ولی

می دانم

به هر کجا که سفر کنم تو به دنبال من می آیی

چه خوب که تو هستی

و هر لحظه

نزدیکتر می شوی

Comments

seventeen − nine =

error: Content is protected !!