رفتارهای خارج از کنترل و تأثیرش بر جایگاه

قصه‌های رفتارهای خارج از چارچوب آدم‌های به اصطلاح “بالا” همیشه سر زبون‌هاست. طوری که آدم ممکنه فکر کنه یهو جوگیر شدن و بی‌فکری، راهِ رسیدن به موقعیته. اما یه تحقیق تازه از دانشکده‌ی مدیریت رادیِ دانشگاه کالیفرنیا، سن دیه‌گو و دانشگاه تگزاس A&M، حرف دیگه‌ای میزنه: معمولاً این که آدم چقدر خوددار باشه، کلید اصلیِ به دست آوردن این جایگاهه.

چیزایی که تحقیق نشون داد

تو یه مقاله‌ای که تو مجله‌ی شخصیت و روان‌شناسی اجتماعی چاپ شده، محقق‌ها دیدن که نشون دادنِ خودداری، تأثیر خیلی زیادی داره رو اینکه بقیه چطور یه نفر رو صاحب قدرت می‌بینن، و همچنین رو میزان قدرتی که بهش میدن. تو یه سری آزمایش که حدود 3500 نفر توش شرکت کردن (از دانشجوها گرفته تا آدمای سرِ کار)، آدما با کسایی که میزان خودداریشون فرق داشت، سروکار داشتن. محقق‌ها، خودداری رو این‌طوری تعریف کردن: این که آدم تا چه حد، کاراش با هدف‌هاش هم‌خونی داره.

گروهی از مدیران در یک اتاق کنفرانس مدرن در حال بحث و گفتگو درباره قدرت و خودکنترلی هستند.
مدیرها دارن اثر خودداری رو روی جایگاه بررسی می‌کنن.

تو همه‌ی آزمایش‌ها، کسایی که خودداریشون بیشتر بود، تو نظر بقیه “قدرتمندتر” و “برازنده‌ترِ نقش‌های مهم” اومدن، نسبت به اونایی که کمتر روی خودشون کنترل داشتن. تو یکی از آزمایش‌ها، آدمای سرِ کار، فکر می‌کردن که یه همکارشون یا داره از یه خوراکی خوشمزه می‌خوره، یا کلاً دست بهش نمی‌زنه. محقق‌ها دیدن وقتی همکارشون از “لذت بردن” خودداری می‌کنه، به نظرشون برای نقش‌های “بالا” مناسب‌تر میاد، که نشون‌دهنده‌ی همون خودداریه.

خلاصه‌ی کلام

این تحقیقات نشون میده که خودداری، نه فقط روی این تأثیر داره که مردم چطور قدرت رو درک می‌کنن، بلکه می‌تونه به آدم کمک کنه که تو موقعیت‌های “بالا” قرار بگیره. پس، به جای جوگیر شدن و کارای یهویی، تمرکز رو خودداری کردن می‌تونه یه راهِ مؤثر برای رسیدن به جایگاه باشه.

دو همکار در یک محیط اداری، یکی در حال لذت بردن از دسر و دیگری در حال خودداری از آن هستند.
مقایسه‌ی بین لذت‌بردن و خودداری تو محیط کار، نشون‌دهنده‌ی قدرت فردیِ.

هدف‌گذاری و تأثیرش روی ارزیابی قدرت تو محیط کار

پاملا اسمیت، استادیار مدیریت تو دانشکده‌ی مدیریت رادی و یکی از نویسنده‌های این تحقیق، گفت: “فرقی نداره که همکارمون قبل از عمل کردن فکر می‌کنه یا بی‌فکر. چیزی که برای نظر شرکت‌کننده‌ها مهم بوده، اینه که آیا همکارشون با هدف‌هاشون هم‌خونی داشته یا نه. این الگو تو آزمایش‌های ما، تو موردِ هدف‌های مختلفی دیده می‌شد، از جمله صرفه‌جویی تو خرج، حفظ سلامتی و کتاب خوندن.”

محقق‌ها همچنین دیدن وقتی آدم‌ها نمی‌تونن به هدف‌های بزرگ‌شون برسن، “قدرت” کمتری دارن و برای نقش‌های مهم مناسب نیستن، حتی اگه عملکردشون با بقیه‌ی همکاراشون یه اندازه باشه. تو یه آزمایش که بررسی می‌کرد خودداری چطور معمولاً منجر به قدرت می‌شه، یه عده دانشجو با آدمایی که هدف‌های مختلفی برای کتاب خوندن داشتن، سر و کار داشتن. بعضیا هدف بزرگی داشتن و می‌خواستن هفته‌ای 200 صفحه کتاب بخونن، در حالی که بقیه یه هدفِ متوسط‌تری داشتن و می‌خواستن هفته‌ای 50 صفحه کتاب بخونن. همه‌ی این آدما به یه اندازه – یعنی 100 صفحه – کتاب خوندن، اما اونایی که نتونسته بودن به هدفِ خودشون برسن، تو نظر بقیه “قدرت” کمتری داشتن.

یک جلسه هدف‌گذاری در دفتر کار که به اهداف بلندپروازانه کارکنان اشاره دارد.
هدف‌گذاریِ درست، راه رسیدن به قدرت و موفقیت تو محیط کار.

علاوه بر این، شرکت‌کننده‌های این تحقیق، تمایل کمتری داشتن که کسایی رو که به هدفشون نرسیده بودن، به عنوان رهبرِ گروه تو کارهای بعدی، انتخاب کنن. شوانگ وو، دانشجوی دکتری دانشکده‌ی رادی و نویسنده‌ی اصلی این مقاله، گفت: “سازمان‌ها معمولاً برای این که به کارمنداشون انگیزه بدن، دوست دارن که کارمندا هدف‌های سخت و چالش‌برانگیز بذارن. اما ما دیدیم این که یه هدفِ سخت بذاری و بهش نرسی، آدم رو تو نظر بقیه کم‌قدرت‌تر نشون می‌ده، تا این که یه هدفِ آسون بذاری و ازش فراتر بری.”

این مقاله با عنوان “نشانه‌های خودداری و قدرت” با همکاری ریشل اسمولمن، استادیار دانشگاه تگزاس A&M هم نوشته شده.

مقاله های شبیه به این مقاله

بیشتر بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *