بی توجهی مرد به زن از این نوع؟ آیا او مرا دوست ندارد؟

بی توجهی مرد به زن

بی توجهی مرد به زن که در این ویدئو میبینید شاید برای ما تازگی نداشته باشد و اینکه حتی برایمان اتفاق افتاده باشد.

بی توجهی پدر به مادر و فرزندان و یا شوهر به همسر و کلا جنس مذکر به جنس مونث.

البته بی توجهی میتواند خود را در همه جا نشان دهد ولی منظور من در این مقاله این نوع بی توجهی است که در این ویدیو میبینید.

زن برای خود آرامشی اختیار کرده است و در حال کتاب خواندن کتاب است. ولی مرد بدون توجه به حال زن وارد اتاق میشود و خلوت او را بهم میزند بدون اینکه به این موضوع توجهی داشته باشد. گرچه این مدل بی توجهی ها میتواند به شکل های دیگر اتفاق بیفتد.

من یادم می آید که پدرم ساعت 6 صبح که همه ما خوابیده بودیم رادیوی خود را روشن میکرد و با صدای بلند گوش میداد بدون اینکه توجه کند که همه فرزندانش خواب هستند. خواهرم خیلی نارحت میشد ولی من که به پدرم خیلی علاقه داشتم همیشه این رفتار او را ندید میگرفتم و توجهی نمیکردم. به عبارتی دیگر این رفتار او را قبول میکردم و این بخشش من باعث میشد که با صدای رادیو دیگر از خواب بیدار نشوم چون ذهن ناخوداگاه من صدای رادیو را در 6 صبح کاملا فیلتر میکرد.

ولی خواهرم همچنان هر روز باید با صدای زنگ رادیو در گوشش از خواب بیدار میشد و خودش را عصبانی میکرد و کلی استرس در اول صبح جذب میکرد که تا انتهای روز با او بود.البته پدرم بعد از اینکه نارحتی خواهرم رو دید سعی کرد که صدای رادیو رو تا حداکثر که میتونست کم کنه ولی هنوز خواهر من اون صدا رو میشنید حتی اگر خیلی هم کم بود. این دیگه ربطی به پدر من نداشت بلکه خواهرم بود که تصمیم گرفته بود که همیشه یک صدای رادیو بشنوه.

گرچه حق با خواهرم هم بود. بهر حال او هم نمیخواست کسی مزاحم خواب او شود.

ولی  او تصمیم گرفته بود که ناآگاهانه این صدا را هرروز بشنود بدون اینکه خودش خبر داشته باشه.

علت بی توجهی

چه بسا که خیلیاش بخاطر تفاوت در سبک زندگی هست. یعنی شخص در خانواده خود یاد نگرفته است یا اینکه اصلا مهم نبوده است.

این شرایط را در خانواده پدرم که 13 تا بچه بوده اند که در یک خانه کوچک زندگی میکرده اند کاملا میتوانم درک کنم. در آن شرایط خواب یعنی اینکه باید الان بخوابم حالا با هر شرایطی که شده است.

در فرگشت ما انسانها سبک زندگی کردن همیشه در حال تغییر است. الان در ایران خیلی کم میبینیم که کسی برای خود تخت نداشته باشد . در ایران تنها 10 سال پیش تخت و اتاق خصوصی داشتن اتفاقی عجیب برای خانواده ها بود و تنها در خانواده های پولدار پیدا میشد ولی امروز این چنین نیست. اگرچه من چندین ساله که تصمیم گرفتم دوباره روی زمین بخوابم و حس میکنم که حس بهتری دارم و احساس امنیت بیشتری میکنم.

به عنوان یک هیپنوتراپیست میتوانم بفهمم که مغز ما چطور کار میکند.

چطور  بی توجهی را فیلتر کنیم

مغز ما یک دستگاه بسیار پیچیده ای است که وظیفه اش برنامه ریزی تمام اعضای بدن است. یکی از فاکتورهایی که باعث این برنامه ریزی میشود این است که از او چیزی بخواهیم که او کاری را برای ما انجام دهد.

اگر از او بخواهیم که صدای رادیو را در 6 صبح بشنود و مارا از خواب بیدار کند او هم همین کار را میکند.

ولی اگر از او بخواهیم که صدای رادیو را ندید بگیرد او هم این کار را به راحتی انجام میدهد. حتی صدای رادیو میتواند نوعی لالایی به حساب بیاید. صدایی که عشق به پدر هم با آن ترکیب شده است و حتی باعث می شود که عمق خواب بیشتر شود.

آیا بی توجهی عمدی است؟

در بیشتر موارد ناآگاهی و غرق شدن در دنیای خودمون هم باعث میشه اینجوری رفتار کنیم و در واقع قصد و نیت بدی نداریم. و اگر بدونیم که رفتارمون ناراحت کننده هست سعی میکنیم که خودمونو تصصیح کنیم.

چکار باید کنیم؟

چه بهتر هست که اگر کسی رو میبینیم که اینجوری رفتار میکنه بجای پرخاشگری ،سعی کنیم که بهش نشون بدیم که رفتارش و با کمی توجه بیشتر میتونه تصصیح کنه و اگر تصصیح کنه چقدر میتونه در آرامش بقیه مفید واقع بشه.

به نظر من بهترین راه دوستی و صلح و بخشش هست و این مسایل نباید در زندگی هیچ کس مشکل بوجود بیاره. اگر بی توجهی عمدی نباشد بخشش و عشق بهترین استراتژی است. اگر آن را قبول کنیم مغز ما هم آن را قبول میکند. ضمنا اینکه زودرنجی خود نوعی وسواس ذهنی است و باعث آزار خود ما میشود. استراتژی بهتر این است که تمرین کنیم که آستانه تحملمان بیشتر شود.

البته این به آن معنی نیست که همه چیز را تحمل کنیم و دم نزنیم. خیر. ولی در بیشتر موارد میتوانیم ندید بگیریم. البته در این ویدئو کمی غلو شده است که در واقعیت فکر نمیکنم به این شدت اتفاق بیفتد ولی به هر حال بهترین راه تمرین بالابردن آستانه تحملمان است.

یادمون باشه که اگر بخوایم بجنگیم این ما هستیم که در آخر بازنده میشیم.

قدیم ها یادمه خونه ما خیلی شلوغ بود و هیچ کس مشکل خواب نداشت. بچه ها اتاق مخصوص نداشتند و همه کنار هم میخوابیدیم و در کنار هم بودن را تمرین میکردیم ولی الان با پیشرفت تکنولوژی و حریم خصوصی همه مشکل خواب پبدا کرده اند و دیگر تحمل همدیگر برایمان سخت شده است.

الان که چندین ساله در آلمان زندگی میکنم میبینم که اکثر آلمانیها مشکل خواب دارند و با کوچکترین صدایی از خواب بیدار میشوند. یک آلمانی حتما باید اتاق خواب خود را داشته باشد و پرده ها باید تمام نور از بیرون به داخل را بگیرند و اگر در نیمه شب احساس کنی که احتیاج به توالت داری باید این را به جان خود بخری که کل اهل خانه از خواب بیدار میشوند. در ایران قدیم اینطور نبود. همه باهم بودیم و با همدیگر بودن را تمرین میکردیم و این بهترین نوع زندگی بود. متاسفانه دنیای مدرن با خط کشی حریم خصوصی غلط باعث شده است که هر روزه از دوستان و خانواده خودمان دور شویم و پلت فرمهای جامعه مجازی هر روزه این خط کشی ها را بیشتر میکنند و ما انسانها را از همدیگر دورتر و دورتر می کنند.

بهترین راه تمرین با هم بودن است.

با تمرین کردن آستانه تحملمان یسشتر میشود و با بخشش و قبول بی توجهی های کوچک غیر عمدی میتوانیم عشق و بنیان خانواده را محکمتر کنیم . 

نظر تو چیه ؟

بیا و نظرتو با من به اشتراک بزار

من رضا خدامهری هیپنوتراپیست و محقق در زمینه سلامت ذهن و روان هستم و در این سفر شما را همراهی میکنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *